
آنچه باید از شکوه و صفات منحصر به فرد بزرگمرد زندگی من!! گفته شود، تا به الان گفته شد. مردی که طنین مردانهی صدایش، عمق نگاه نافذش، خندههای شیرین و گفتار گرم دلنشین و حتی سکوت معنادار کلامش تا همیشه بودنم در خاطرم میماند، استادم ابراهیم کریمی هُسنیجه خطابم توئی، گرچه نیستی امّا خوب میدانی نقش و سیمایت در قلب من حک شده و من میدانم و تو میدانی و خدا که آن هنگام که عارفانه در آستانه درگاهت مینشستم و عاشقانه به کلامت گوش میسپردم، گاه چنان غرق تماشایت بودم که کلامت را نمیشنیدم و تو این را بخوبی میفهمیدی و با آنکه میدانستی با دلم چه کردهای … با لبخندی … و لحظهای سکوت … و نگاهی گویاتر از واژه … فقط میگفتی بیژن حواست کجاست!! آااااه
هنوز با گذشت اینهمه سال طعم شیرین دوست داشتن تو را حس میکنم و چون شاگردی که عشق را از تو آموخته مادامی که بر صحنه پا میگذارم عاشقانه با یاد و خاطراتت دلخوشم. میدانم که روح بلند و شیدائیت قرین رحمت الهیست.
بیژن گنجعلی /بازیگر
ابراهیم کریمی فیروزه پر فروغی بود از تبار باران. او صحنه نمایش را چنان به آغوش میکشید که گویی مجنون، لیلا را. عشق همیشگی او به صحنه ستودنی بود. از او آموختم. استادی بود بی بدیل و هنرمندی بود شایسته. چقدر دلم تنگ شده برای بحثهای طولانی او، گفتگوی بیپایانش، برای سیاقی که پیشه کرده بود. بدون شک او صاحب سبکی بود منحصر به فرد.
مرد بینظیر و توانمندی که خداوند مهارتهای کلامی فوقالعادهای را به او هدیه کرده بود. چیرهدستیاش در دیالوگنویسی، اشراف و تسلّط بر ادبیات و قصّهگویی و بهرهگیری از سرشت زبان غیرمستقیم که با ضمیر ناخودآگاه انسان در ارتباط است، وی را به یکی از موفقترین نویسندگان و هنرمندان تئاتر اصفهان تبدیل کرده بود.
از جمله آثار درخشان او: صید(دههی ۶۰)، سه شب راحت، یل، غُلغُلهی پریشان، آخرین نبرد، هنبان عشق را میتوان نام برد.
شاید این ابیات زبان حال او و برخی آثارش باشد که:
خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قاعدهها و مثالها
از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها و خالها
خطها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است، تمام محالها
روحش شاد
احمد اشرفیان/بازیگر
