
استاد کریمی بسیار سختگیر بودند و قاطع و تمام درس هایی که شاگردان ایشان آموختهاند نیز به خاطر همین قاطعیت ایشان بود. وقتی کسی ۵ دقیقه سر تمرین دیر حاضر میشد دیگر آن روز استاد با او صحبت نمیکرد تا یاد بگیرد برای هر چیز نظم و ارزش قائل شود. آنقدر با بازیگران تمرین میکرد که بعد از اجرا نای ایستادن روی پا را هم نداشتند و در رختکن میافتادند!
در فیلم «دیدار» دختر ایشان، ودیعه خانم نقش یک بچۀ پرورشگاهی را بازی میکرد و من هم مربی پروشگاه بودم. زمستان سردی بود و در یکی از صحنه ها ودیعه باید میرفت و دستش را در آب حوض میزد و بعد پشت شیشه میایستاد. این صحنه چند بار تکرار شد و من از استاد خواستم که اگر ممکن است، ودیعه در تمرین این کار را انجام ندهد اما استاد گفت: برای من، شما و ودیعه و دیگری فرقی ندارد، بازیگر باید کارش را درست انجام بدهد.
در نمایش «غلغلۀ پریشان» من نقشی داشتم که به واسطۀ آن از داخل بقعه میتوانستم پشت پرده را ببینم و میدیدم که هر بار به صحنهای که خانۀ امام علی (ع) را آتش میزدند میرسید، اشک از چشمان استاد جاری میشد. مظلومیت امام علی (ع) واقعا ناراحتشان میکرد.
یادم هست که برای اجرای همین نمایش به تهران دعوت شده بودیم و چون تعداد بازیگران برای اجرا در تهران باید محدود میشد، استاد چند بازیگری که حضورشان در نمایش لازم بود انتخاب کردند و همین موجب شد که عدهای از ایشان ناراحت شوند و متاسفانه با حرف و حدیثهای بیاساسی که مطرح کردند بسیار ایشان را آزردند. با اینکه برای اجرای دوم این نمایش در تهران دعوت شده بودیم اما گروه از هم پاشید و نتوانستیم برای دهۀ فاطمیه «غلغلۀ پریشان» را در تهران اجرا کنیم.
هر کس با استاد کریمی هسنیجه کار کرد رشد پیدا کرد. ایشان سبک جدیدی را آغاز کردند و فرم و رئال را با هم تلفیق کردند. کاری که در آن زمان خیلی مورد پسند نبود اما امروزه بسیار رایج است و مورد قبول. ایشان پژوهشگر و نویسندۀ خوبی بودند که قدرشان را آنطور که باید ندانستند و نه تنها آنچه در شأن ایشان بود برایشان فراهم نکردند که از هنر ایشان نیز برای شهر اصفهان به خوبی استفاده نکردند.
زهرا برومند/ بازیگر
برای استاد ابراهیم کریمی هسنیجه
ای نور دل ودیده و جانم چونی
ای آرزوی هردو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی…
آبی که از این دیده چو خون می ریزد
خون است بیا ببین که چون می ریزد
پیداست که خون من چه برداشت کند
دل می خورد و دیده برون می ریزد…
هشت سال است که روان جمعی دوستان و مجاوران و معاشران و شاگردان استاد ابراهیم کریمی هسنیجه از سلمه فقدان حضرتش داغدار و ماتم زده و رنجوراست…
برای روح بلند و آسمانی استاد علو درجات و برای ما ترک بران و میراث داران به حقش صبر وسلامتی آرزومندم …
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید…
