
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
اولین مرتبه آشنائی من با ابراهیم کریمی هُسنیجه قبل از انقلاب در سال ۱۳۵۳ در کاخ جوانان اصفهان بود. او با نمایش استحاله و من با نمایش زنجیر که هر دو جزوه ده نمایش برگزیده جشنواره بود، آشنا شدم. او جوانی پر شور و با استعداد خلاق بود و نشان میداد که با پشتکار و تلاش مستمری که در عرصه هنر و فرهنگ، بویژه تأتر در اصفهان دارد آیندهای درخشان در انتظار اوست. از آن زمان به بعد نظارگر سیر پیشرفت و ترقی و ابداع و خلاقیت او بودم، در این سالهای بعد از انقلاب او کارهای بزرگی که کرد، ابتدا تأتر دانشآموزی استان را با آموزش صحیح و نوشتن متنهای تربیتی – آموزشی و اجرا توسط دانشآموزان تعلیم دیدهی او، تأتر دانشآموزی اصفهان را از سطحینگری، لودهبازی و ابتذال رهانید که این خدمت شایانی بود … و امّا ابراهیم کریمی در عرصه تأتر اصولی و حرفهای دارای سبک ویژه خود بود که در اوج شکوفائی خویش با بروی صحنه آوردن نمایشهائی چون یل، راز کبری،ذنبرد حطین و سه شب راحت توانست در جشنوارههای فجر و دانشگاهی خوش بدرخشد و بار دیگر تأتر خمود و سطحینگر آن زمان را خونی تازه بخشد و آوازه تأتر حرفهای اصفهان را در کشور پرآوازه سازد. و سومین حرکت شایان ذکر او نوشتن و کارگردانی نمایشهای آئینی و مذهبی چون غلغلهپریشان و سوگ سیاوش … بود.
یادش بخیر و روحش شاد
ملکشاه ابدالی/ بازیگر و کارگردان
خیلی دلم میخواد فرصتی پیش بیاد و نحوهی آشنایی من و استاد و برادرم ابراهیم را برای دوستان و بویژه جوانترها توضیح بدم. دوران نوجوانی و جوانی را با هم بودیم. با هم خیلی وقتها اصلاً زندگی میکردیم. شاید حسن عزیز برادر دیگرم به یاد آورد. او مشوق من شد در ورود به کلاسهای بازیگری. اکثر کلاسها را شرکت میکردیم. در همه حال او برای من به منزلهی استاد بود. و کولهباری از خاطرات خوش کودکی. با همه فراز و نشیبهایش. با هم عهد و پیمانی در نوجوانی و جوانی بستیم. با هم کار میکردیم. درمیان تنگنظریها، بخل و حسد بسیاری از کژاندیشان، کسانی که نمیتوانستند قد و قامت و اندیشههای او را تحمّل کنند، کوچک فکر میکردند، تاب تحمّل نبوغ و نوآوری را نداشتند و … اگر مجالی شد در آینده برای شما تبیین خواهم کرد که چه کسانی دوستش داشتند و از او تلمذ میکردند و چه کسانی چوب لای چرخش میگذاشتند. در هر صورت او چراغ آگاهی و فهمی را روشن کرد و بسیاری از جوانان عزیز شهر اصفهان همچون پروانه به گرد او جمع شدند و او چراغ راهشان شد. او بر گردن هنر اصیل نمایش حق دارد. خیلی زحمت کشید. حتی با کسانی که او را تاب نمیآوردند با مهربانی و شفقت رفتار میکرد …
روحش شاد
علیرضا سالمینیک/ تهیه کننده و بازیگر
