
به ابراهیم که پر بود از امید
او را زمانی دیدم که سرشار از انرژی به هر گروهی سرک میکشید تا بیاموزد و تولید کند، از تبر که با هم بازی داشتیم شروع به نگارش داشت و چه زود هر سبکی را آزمود، صید با شیوه اپیک و جشن عاشورا روایتی میدانی و نوشت و نوشت و بر صحنه بود تا در کلاس و درس و بحث. او را بیشتر به جهت قلمش میشناسیم و در دو راه متفاوت اول نمایشنامهنویسی که بهترین نمودش سه شب راحت بود؛ ساده رئالیستی و منسجم، هر چند از درون اتود بیرون کشیده شد و سوی دیگر نثر و نظم و مسجعنویسی دیالوگها که زیبایی کلام اگرچه از درام بودنش فاصله مییافت اما هر خواننده و تماشاگری را مجذوب ریتم و آهنگ نگارش میکرد و از سویی متنهایی که دستور کار یک نمایش تجربی در راستای تئوری حرکت کلام یا فست مونشن بود، راز کبری از این منظر و نبرد حطین کارگردانیش به یادها خواهد ماند. تاثیر او در رشد تاتر اصفهان در دو دهه ۶۰ و ۷۰ غیر قابل انکار است.
او عاشق تاتر بود و به عشقش همه چیز را داد حتی جانش را .
خسرو ثقفیان/نویسنده و بازیگر
استاد ابراهیم کریمی، برای ندانستههایمان بیش از دانستههایمان ارزش و حساسیت خاصی قائل بود و توجه به آنکه از دانایی به نادانی و از نادانی به دانایی برسیم. در واپسین لحظاتی که قصد داشت به حقیقت بشتابد، گفت: تنها چیزی که در جهان دیگر به خاطر آن مجازات میشوید، نا آگاهی است. وی وجود هر عنصر دراماتیک را از بطن حقیقت و واقعیت جهان جست و جو میکرد. در کنارش آموختیم که بیاموزیم، آنچه را هست و آنچه را که هست و آنچه را باید باشد.
