دسته: وبلاگ

 گاهی باید غیب شوی تا تو را ببینند سال 1372 بود. برای اولین بار “ابراهیم کریمی” را در حیاط دانشکده‌ی هنر تهران دیدم. هر دو برای آزمون مصاحبه کارشناسی ارشد تاتر به تهران آمده بودیم. موهایش بلند بود. می‌خندید. کیف قهوه‌ایش را بر دوش گرفته بود. با هم دوست شدیم. انگاری قبلاً جای دیگری او […]

یا هو یاد یار آشنا تقریباً بلافاصله بعد از دریافت حکم بازنشستگی، رهایی از قید وبند کارمندی، خانه به دوشی و حاشیه‌نشینی در غربت، بارم را بستم عزم جزم که الباقی عمرم مقیم زیباترین شهر ایران و دیار مأنوس و مألوفم اصفهان شوم. همان روزهای اوّل در یکی از گردهمایی‌های نیمچه رسمی و معمول که […]

نقش کم را هم خوب بازی کن بنده از سن ۱۴ سالگی کار نمایش را نزد برادر گرامی‌ام شروع کردم و ایشان پله پله با من کار کردند تا جایی که توانمندی من زیاد شده بود و گاهی به او می‌گفتم باری که بر دوش من گذاشته‌ای کم است! برای مثال در نمایش «نبرد حطین» […]

آنچه باید از شکوه و صفات منحصر به فرد بزرگمرد زندگی من!! گفته شود، تا به الان گفته شد. مردی که طنین مردانه‌ی صدایش، عمق نگاه نافذش، خنده‌های شیرین و گفتار گرم دلنشین و حتی سکوت معنادار کلامش تا همیشه بودنم در خاطرم می‌ماند، استادم ابراهیم کریمی هُسنیجه خطابم توئی، گرچه نیستی امّا خوب میدانی […]

نقشت برای همه، همیشه هنر بود ای سرود عاشقانه‌ی هنر و ای روایتگر عشق و شادی! در هنرت خلاقیت موج میزد و در گفتارت راستی. هنرمند محبوب من!  استاد عزیز جناب آقای ابراهیم کریمی هُسنیجه! تو آن بودی که سخن را در پرده‌ی عاشقی می‌سرودی و عشق را در پرده‌ی سخنوری به نمایش میگذاشتی و […]

پگاهان نور بارد از کُه تور ببخشایدزبانی، ازسر شور با بیتی از دلنوشته‌ام، به گذشته‌ی ازدست رفته‌مان که نه، به وصف حال مینویسم برای شما ابراهیم مهربان، درود ازشرایط امروزه‌ی آموزش هنر،  نه من دلخورم و نه دیگر شما. دیگر دوستان را نمی‌دانم. سالها پیشتر دانستید و چون استادی بُرنا و دلسوز و پیشگام؛ خدماتی […]

به ابراهیم که پر بود از امید او را زمانی دیدم که سرشار از انرژی به هر گروهی سرک میکشید تا بیاموزد و تولید کند،  از  تبر که با هم بازی داشتیم شروع به نگارش داشت و چه زود هر سبکی را آزمود، صید با شیوه اپیک و جشن عاشورا روایتی میدانی و نوشت و […]

همه چیز را پس می‌زنیم تا تو را بیابیم. تا تو را در طراوت این تنها نامی که جز صداقت، ارزش، بزرگی، محبّت، دوستی و علم و ایمان و دانش و هنر در آن نیست بیابیم. استاد ابراهیم کریمی هُسنیجه، روان¬شاد، زنده یاد، در همیشۀ ایام و تا ابد. بدون شک استاد ابراهیم کریمی هُسنیجه، […]

  یک یادگاری به یاد ابراهیم کریمی هُسنیجه معلوم نیست بعضی‌ها هنگام تولّدشان، جهان تا کجای این ناکجای ناپیدا، چنان آرام و زیبا و لذّت‌بخش می‌نماید و چنان از موسیقی پرندگان و جویبارهای آب زلال و شادمانی دلها و چشمها و کلمات پر می‌شود که نوزاد از دیدار این جهان چنان لبخندی از رضایت و […]

من تئاتر اصفهان را با ابراهیم کریمی هسنیجه شناختم. نوع کارهایی که اجرا می‌کرد ارزشمند بودند و جهتی که حرکت می‌کرد جهتی مهم بود، که حسین کریمی برادرش همچون او به نوعی ازکارهای ارزشی می‌پرداخت چون می‌دانستم گرایش و تعصبی به نمایش ایرانی بخصوص مذهبی و تعزیه دارد برایم خیلی ارزشمند بود. اجراهایی با جمعیت […]